

ازبه
| نویسنده | رضا امیرخانی |
|---|---|
| موضوع | رمان، داستان ایرانی |
| قطع کتاب | رقعی |
| نوبت چاپ | بیستم |
| سال انتشار | 1380 |
| تعداد صفحه | 170 |
| جلد کتاب | شومیز |
| زبان کتاب | فارسی |
| ناشر | نیستان |
201.000 تومان قیمت اصلی: 201.000 تومان بود.180.900 تومانقیمت فعلی: 180.900 تومان.
موجود در انبار
معرفی کتاب ازبه
«ازبه» داستانی آرمان گرا و الهام بخش از نویسنده توانا « رضا امیرخانی» است که در مطابق روحیه انقلابی او با شیوه ای جذاب اثری را به فضای ادبیات دفاع مقدس اضافه نموده است. این کتاب به چاپ های متعددی رسیده است، قصه مرتضی است. مرتضی خلبانی جانباز که هردو پای خود را از دست داده است ولی هنوز در تلاش به پرواز خود ادامه بدهد. این کتاب تلاش بی نظیر مرتضی را برای رسیدن به هدفش نشان می دهد. قصه مرتضی در میان انبوهی از نامه هایی که بین اشخاص حقیقی و حقوقی مختلف رد و بدل می شود شکل می گیرد. همین نامه های توانسته اند شکل و محتوای داستان را در خود جای دهند و این اثر را خواندنی و زیبا نشان دهند.
داستان با نامه ای از دانش آموز فرانک ناصری کلاس دوم شایق به عقاب تیز پرواز جنگ شروع می شود. این نامه که به درخواست معلم فرانک برای یک رزمنده نوشته شده است به دست مرتضی می رسد. در جریان نامه او شرح می دهد که چگونه پدر و مادرش را در بمباران از دست داده و حالا با عمو سیروس زندگی می کند. او به مشکلات خود اشاره می کند و در نهایت معتقد می شود نباید از خلبانی که نمی داند کیست، تشکر کند زیرا او نتوانسته است در آن شب نحس که خلبانان عراقی پدر و مادرش را شهید کرده اند کاری کند.
این نامه باری می شود به دوش داستان «ازبه» و مرتضی که خودش با دو پای نداشته کلی آرزو و مشکلات بر دوش دارد.
کتاب « ازبه» در 170 صفحه تلاش می کند واقعیات مملوس جنگ را به مخاطب منتقل کرده و او را فضای دقیق و واقعی آن روزها آشنا کند. چشاندن حس روزگار جنگ از آرمان های این کتاب است که نویسنده به خوبی توانسته است از عهده آن برآید.
«… سلام. حتا دو روز هم دوام نیاوردم. از پریروز که شما را دیدم، پرطاووسی که لای کتاب زیست دراز کشیده، چرت می زند؛ قبل از آن هر روز هفت- هشت صفحه جلو می رفت. حتا یک بار هم نتوانستم بروم سراغ کتاب های درسی.
می دانید که؛ سال آخری هستم و پاکنکوری… شاید باورتان نشود، اما من در این هفت هشت سال هیچ وقت آن نامه را فراموش نکردم… با این که هیچ زمانی از شما جواب نگرفتم. همیشه خیال می کردم که شما را توی فرودگاه کنار یک هواپیمای جنگی خواهم دید، نه که روی صندلی چرخ دار… مرده شوی جنگ را ببرد…»




دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.