“من قاتل زنم نیستم” رمانی اجتماعی و تأثیرگذار به قلم مژگان مهربانیفر است که با نگاهی قوی به پیچیدگیهای اجتماعی امروز منتشر شده است. این کتاب در ژانر اجتماعی روایت میشود و میکوشد نشان دهد چگونه برخی رسانهها و نیروهای بیرونی از زنان و تصویر آنان بهرهبرداری سیاسی و تبلیغاتی میکنند و به نوعی هویت حقیقی زن را مخدوش مینمایند.
داستان این اثر در قالب یک روایت اقلیمی اما با نگاه جهانشهری شکل گرفته است؛ قصهای که در آن شخصیتهایی واقعی و ملموس از جامعه امروز بین سنت و مدرنیته قرار دارند و در مواجهه با انتخابهای اخلاقی و اجتماعی دست به تصمیمگیریهایی سرنوشتساز میزنند.
در این داستان، برخی شخصیتها مانند اردشیر، ستاره و طالب نمایانگر نگاه سطحی، منفعتطلبانه و بیرحم به جامعه هستند، در حالی که دیگر شخصیتها مانند حاج محمود، شیخ حسین و سید جواد نمایانگر بصیرت، روشنگری و پختگی اخلاقیاند. دو شخصیت اصلی داستان فرهاد و ایلدخت نیز در میانه این دو جریان قرار میگیرند و خواننده را به سفری پرچالش و تأملبرانگیز دعوت میکنند.
این رمان علاوه بر پرداخت به هویت زن در جامعه، ارزشهایی چون شجاعت، ایثار، بازگشت به ریشهها، حفظ حرمتها، صداقت و مبارزه با نیروهای فتنهگر را نیز در بستر یک روایت انسانی و جذاب ارائه میدهد.
بخشی از کتاب “من قاتل زنم نیستم”:
مرد به یقه مانتوی بنفش ایلدخت چنگ زد. با یک حرکت او را از زمین کند و شق نشاند درد پا از لگن گذشت و پیچید تو کمرش چشماش سیاهی رفت و چیزی نمانده بود عق بزند تو سینه گوشت آلود مردک مرد سینه را چنان جلو داد که کلفت ترین رگ گردنش زیر پوست متورم شده بود و انگار می خواست از یقه اش بیرون بزند. نگاه ایلدخت از لای در نیم باز به ستاره ی کم سویی افتاد که تو آسمان تیره می لرزید مرد انگشت اشاره را رو خط لبهای بی رنگ و روح ایلدخت کشید به چشمهای بزرگ و ماتم زده اش نگاه کرد. آب دهانش را قورت داد و آرام گفت:
لامصب خوشگلی ها با سروان هم جیک و بوکت یکی بوده!
ایلدخت دندان به هم فشرد و با انزجار از چشمان هرزه و چندش آورش رو برگرداند. مرد دوباره دست به گونه اش سابید. به پشت هلش داد و انداختش رو زمین چنگ رو گلوش گذاشت ……..

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.