دوباره جلو رفتم. نور از زمین بود. از پنجره ی یکی از خانه های شهر بیرون می آمد و خیلی زود هم خاموش شد. شبیه شمعی که کسی فوتش کرده باشد. آن نور عجیب چه بود؟ دوست داشتم همان موقع از خانه بیرون می رفتم و رازش را کشف می کردم. اما هنوز کوچه پس کوچه های این شهر را نمی شناختم و می ترسیدم توی این تاریکی گم بشوم

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.