«قاف» داستان عشق است. داستان پیامبری بزرگ به روایت کهن تاریخ. با کلمات دلنشینی که در فطرت فارسی زبانان بوی اصالت و دلدادگی می دهد. «یاسین حجازی» ادبیات داستانی دین را در خلاقیتی بی نظیر با تجمیع سه کتاب قدیمی به زبان شیرین پارسی جانی تازه می بخشد. حوادث چنان در هم تنیده و زنجیر شده اند که گویی یک راوی به روایت نشسته است. مخاطب از هرجای کتاب که شروع کند خود را در نقطه ای دور از تاریخ می بیند که لباس آن زمان را برتن دارد و ادبیاتش را در جان. او نمی تواند از این کتاب جدا شود که هم داستان واقعه جذاب است و هم بیان کهن ادبی سخت دلپذیر.
گردآورنده سه کتاب را از سه قرن متمادی پنجم، ششم و هفتم هـ . ق انتخاب کرده و همانگونه که خود می گوید: «این کتاب عیناً همان سه کتاب است». مقدار اندکی از ویرایش انجام شده بیشتر به خاطر آن بوده که خواننده در خواندن و فهم مطالب دچار چالش نگردد. مخاطب با خواندن «قاف» در واقع بخش اعظمی از سه کتاب «سیرت رسول الله» اثر قاضی رفیع الدین همدانی، «شرف النبی» اثر محمود ابن محمد راوندی و « تفسیر سورابادی» نوشته عتیق ابن محمد را می خواند.
در بازخوانی انجام شده دو اصل مورد توجه بوده و «یاسین حجازی» سعی کرده است به آنها پایبند باشد؛ یکی محوریت خود پیامبر در نقل مطالب است حتی اگر ردی از آن بزرگوار در گفتگوی دو صحرانشین بیابانگرد دیده شود؛ دوم تکیه بر عناصر دراماتیک جهت بصری کردن و زنده نشان دادن محتوای داستانی کتاب است.
منابع کتاب همگی در زبان فارسی پیشرو بوده و در نوع خود بی مانند یا کم نظیر به حساب می آیند. هرچند نمی توان به دلایل تاریخی انتظار داشت که شامل تمام شئونات و بخش های زندگی رسول اکرم(ص) باشد.
از متن کتاب :
«اتفاقی افتاد که یک روز به مسجد دررفتم و دیدم که نماز می کرد و من بگذشتم… حلاوتی از از استماع آن به دل من درآمد.
پاره ای برفتم.
دیگر بار مرا هوس افتاد و بازگردیدم و پاره ای دیگر استماع قرآن بکردم. و زیادت حلاوت آن در دل من کار کرد.
بعد از آن با خود اندیشه کردم که من چرا به سخن دیگران اجتناب از این مردم کنم و سخنی بدین نکویی از وی نشنوم و به غورِ کار وی نرسم؟…»

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.