در چوبی اتاق را باز کرد صدای بلندش در اتاق پیچید.
– سینی شام ما را به اتاق بیاور
عدنان توجهی به ورود پدرش نکرد. روزه سکوت گرفته بود. دیگر از آن جوان شاداب خبری نبود. کنان از این موضوع ناراحت و نگران به نظر میرسید. آن شب به خاطر پسرش او هم حال و حوصله نداشت. وقتی بزرگان کاروان برای شب نشینی دعوتش کردند گفت نمی آید. با ابروهایی گره خورده به عدنان نگاه کرد عبایش را بیرون آورد و جایی نزدیک عدنان پرت کرد ولی عدنان واکنشی نشان نداد متفکرانه گوشه اتاق نشسته بود یک پایش را تکیه گاه دستش کرده بود و خیره به نقطه ای نامعلوم نگاه میکرد.
کنان نفسی بلند و پر از حرص کشید و بالای اتاق نشست و به پشتی تکیه داد. لحظاتی بعد غلامی سیاه پوست اجازه ورود خواست و سینی شام را آورد کنان گفت آن را وسط
فقط آن دختر یمنی
| وزن | 172 گرم |
|---|---|
| نویسنده | ملیحه رسولی |
| نوبت چاپ | 1 |
| ناشر | پینو |
| موضوع | داستان نوجوان |
| قطع کتاب | رقعی |
| تعداد صفحه | 204 |
| سال انتشار | 1404 |
| زبان کتاب | فارسی |
220.000 تومان
فقط 2 عدد در انبار موجود است
معرفی کتاب فقط آن دختر یمنی
دیدگاه هـا
اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “فقط آن دختر یمنی” لغو پاسخ

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.