پسر آن بالا روی بام بود. پیراهن جین به تن داشت و یقه اش تا دکمه دوم و سوم باز بود.
همان اول که نگاهش کردم و نگاهم کرد، در دلم گنجشکی شروع به بال و پر زدن کرد. صدای قلبم را می شنیدم. انگار روی تابی نشسته، بالا رفته بودم و یکباره فرود می آمدم.
اطرافیان حرف می زدند. دستم را می کشیدند و من نگاهشان می کردم. لب هایشان تکان می خورد؛ اما نمی فهمیدم چه می گویند. فقط آن گره خوردن نگاه توی سرم می رفت و می آمد. دلم می خواست شاهمحمد، که بغل دست پسر ایستاده بود، باز حرف بزند و به بهانه او دوباره نگاهش کنم اقباله آمد بیرون. شاه محمد را بالای پشت بام دید و گفت: «سلام میرزا، خوویی؟ چشت روشن برارت اما…»
– میرزا؟!
اسمش میرزا بود. میرزا یعنی مرد بزرگ؛ یعنی حس جدیدی که تجربه نکرده بودم. چیزی شبیه قورت دادن یک تکه یخ.
عشق هرگز نمی میرد
| وزن | 340 گرم |
|---|---|
| نویسنده | مونا اسکندری |
| ناشر | سوره مهر |
| موضوع | خاطرات شهدا |
| قطع کتاب | رقعی |
| نوبت چاپ | اول |
| سال انتشار | 1400 |
| تعداد صفحه | 300 |
| جلد کتاب | شومیز |
| زبان کتاب | فارسی |
445.000 تومان
فقط 1 عدد در انبار موجود است
معرفی کتاب عشق هرگز نمی میرد
دیدگاه هـا
اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “عشق هرگز نمی میرد” لغو پاسخ

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.