قبل از اینکه آفتاب غروب کند و قندیل ها روشن شوند، مردی که دارای موهای سفید و سیاه بود و به نظر پنجاه ساله می رسید بانگ زد علی، علی کرمانی کجایی؟
جوانی که بیش از بیست سال از عمرش نمی گذشت و یک حلقه ریش باریک و کمرنگ اطراف صورتش دیده می شد، جواب داد: زبردست چه می گویی؟ و بعد از این گفته به آن مرد که موسوم به محمود سجستانی بود نزدیک شد.
محمود سجستانی گفت فردا قبل از طلوع فجر کاروان حرکت می کند و باید بارها را ببرد. بارها باید حاضر باشند تا امشب چهارپاداران عدل ها را طناب پیچ کنند. علی کرمانی گفت: ای زبردست عدل های ری و کاشان و اصفهان آماده است و من اسم هر شهر را که باید بار در آنجا تحویل داده شود روی عدل ها نوشته ام تا اشتباه نکنند و بدانند که هر عدل در کجا باید تحویل داده شود و چون چهارپاداران سواد ندارند، طبق دستور تو من روی هر عدل، علامتی هم نقش کرده ام که آنان از روی آن علائم مقصد بارها را بدانند و بارهای ری را به کاشان و اصفهان نبرند. اما جوال ها را ندوختم و منتظرم که تو بیایی و داروها را ببینی!
خداوند الموت
| وزن | 1115 گرم |
|---|---|
| ابعاد | 17 × 24 × 1 سانتیمتر |
| نویسنده | حسن صباح |
| نوبت چاپ | 1 |
| مترجم | ذبیح الله منصوری |
| ناشر | تاو |
| قطع کتاب | وزیری |
| سال انتشار | 1400 |
| تعداد صفحه | 792 |
| جلد کتاب | جلد سخت (گالینگور) |
| زبان کتاب | فارسی |
1.475.000 تومان
فقط 1 عدد در انبار موجود است
معرفی کتاب خداوند الموت
دیدگاه هـا
اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “خداوند الموت” لغو پاسخ

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.