دو شخصیت اصلی رمان برجسته هویت (Identity)، زن و شوهری به اسمهای شانتال و ژان مارک هستند. با گذر رمان سن شانتال بالا میرود، اما او هنوز زیبا، تندرست و جذاب است، ولی خودش اینطور فکر نمیکند و اعتماد به نفسش را از دست داده است. شوهر دوم او ژان مارک متوجه این موضوع میشود و میخواهد او را به خودش و زندگی امیدوار کند. او برای همسرش نامههایی به نام مردی ناشناس ارسال میکند و در آن شانتال را متوجه این موضوع میکند که زن جذاب و زیبایی است. شانتال نامهها را از دید شوهرش پنهان میکند، بیخبر از اینکه نویسنده نامه کسی جز ژان مارک نیست. زمانی هم که از این موضوع مطلع میشود، ژان مارک را به قصد لندن ترک کرده و اینجاست که سوءتفاهم بزرگی زندگی این زوج را به مرز نابودی میکشاند و …
این رمان با ریتم آرامی از زندگی این دو شخص شروع میشود و در ادامه همزمان با رویدادهای بیرونی،ریتم تندتری به خود میگیرد و از دل و ذهن شخصیتها وارد داستانهایی در دنیای عینی میشود. در پایان رمان زندگی این دو به کابوسی محزون کننده تبدیل شده اما باز این عشق است که این دو را مجدداً به هم پیوند میزند و از کابوسی که به آن دچار شده بودند، آزاد میکند. آنها با تکیه بر عشق و تفاهم سعی میکنند در برابر ناپایداری هستی مقابله کنند و میکوشند به شیوهها و روشهای خود زندگی کنند.
شخصیتهای اصلی این رمان از نحوهی دگرگونی دنیا خوشحال نیستند، مشارکت در این آشفته بازار بیارزش را قبول ندارند و حماقت درمانناپذیرشان را جدی نمیگیرند. افکار و احساسات شانتال و ژان مارک شما را حیرتزده میکند و ذهن و افکارتان شما را با خود به دوردستهای تفکر و تخیل میبرد. آنها با حسرت به ارزشهای متعالی تباه شده، فکر میکنند، درمورد موقعیت امروزی زندگی بشر صحبت میکنند و برای نجات خودشان به عشق پناه میبرند.
میلان کوندرا (Milan Kundera) مثل پزشکی ماهر که جسم انسان را تشریح میکند، به تشریح روح انسانها با دقت و با جزییات کامل میپردازد و روابطی را که از زوایای مختلف روح انسان شکل میگیرد، جز به جز مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد تا از این راه جست و جویی منحصر به فرد و خاص را درون انسانها انجام دهد، کاری که با دو شخصیت اصلی و شخصیتهای فرعی رمان هویت نیز انجام میدهد و روح و احساساتشان را به عنوان مرکز کنترل رفتاری آنها نمایان میکند.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.