آن مرد با باران می‌آید

وزن175 گرم
نویسنده
ناشر
موضوعداستان انقلاب
قطع کتابرقعی
تعداد صفحه184
نوبت چاپسی و هفتم
سال انتشار1395
جلد کتابشومیز
زبان کتابفارسی

420.000 تومان

موجود در انبار

ارسال رایگان پستی برای سفارش های بالای 5 میلیون تومان  جزئیات

ارسال فوری در همان روز برای سفارشات با مقصد شهر تهران و کرج  جزئیات

شناسه محصول: 47946

معرفی کتاب آن مرد با باران می‌آید

« بسیار خوب و هنرمندانه و پرجاذبه نوشته شده است. تصویری که از ماه های آخر مبارزات نشان می دهد، درست و روشن و واقعی است. به گمان من همۀ جوانها و نوجوانهای امروز به خواندن این کتاب و امثال آن نیاز دارند. از نویسندۀ کتاب باید تقدیر و تشکر شود ان شاءالله.»

متن بالا نوشته رهبر انقلاب دربارۀ کتاب “آن مرد با باران می آید” است. در همین چند خط ساده، عمیق و با محبت، می توان شناخت کاملی از کتاب به خواننده نشان داد.

«وجیهه سامانی» نویسنده کتاب سعی می کند حال و هوای تازه ای از روزهای پایانی انقلاب در پاییز و زمستان سال 1357 را به خواننده منتقل کند. داستان کتاب در مورد خانواده ای با سطح زندگی متوسط و گروهی از نوجوانان است که تلاش می کنند در انقلاب آن روزها سهم داشته باشند. بهزاد نوجوانی منزوی و گوشه گیر است که فضای اطرافش کم کم در او تأثیر می گذارد و شاید در رقابت با دوستانش گام به جایی می گذارد که هیچکس فکرش را هم نمی کرد. او ایدئولوژی انقلاب را از برادر بزرگترش یاد می گیرد و شجاعت را از دوستانش خصوصاً سعید که هم محلی و هم کلاسی او است تقلید می کند. چه کسی باور می کند که بهزاد دیروز، کفن پوش امروز است و می خواهد در مقابل شاه که عزاداری محرم  را ممنوع اعلام کرده است، دستۀ عزاداری راه بیاندازد و به پدرش بگوید:

« تاریخ می گه واسه سربلندی و عزت اسلام همیشه باید عده ای فدا بشن.»

فضای نگران کننده و تعیلق زای داستان وقتی به اوج می رسد که از بهزاد خبری نیست. گویا گرفتار ساواک شده و به قول بهناز دستگیر شده. تصویر سازی دقیق آن لحظه ها از نگرانی پدر که سیگار پشت سیگارمی کشد و مادر که کز کرده گوشۀ اتاق و لب از لب بر نمی دارد، همزاد پنداری مخاطب با داستان را به جایی می رساند که غم، ترس و خشم را می تواند به صورت مخلوط به راحتی حس کند.

« بابا در اتاق را باز می کند و می آید تو. تندی با آستین اشک هایم را پاک می کنم و بینی ام را بالا می کشم. نگاهی به من می اندازد و همان جا کنار  در، روی زمین می نشیند. احساس می کنم قدش کمی خمیده شده و وقتی می نشیند، چیزی روی شانه هایش سنگینی می کند. با صدایی گرفته و خسته سکوت اتاق را می شکند: …»

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آن مرد با باران می‌آید”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *